تبلیغات
دانلود نرم افزار بازی فیلم - پست های  مطالب طنز
دانلود نرم افزار بازی فیلم

اگر خانم ها برن استادیوم چه اتفاقی می افته؟

 

www.mihanbax.com



ادامه مطلب

طبقه بندی:  سرگرمی،   مطالب طنز ، 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 آبان 1387 توسط وحید

 

یك هفته پس از خلقت آدم
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.


ادامه دوره ها در ادامه مطلب

پانصد سال پس از خلقت آدم
با یه دونه دامن از اون چینی‌خال پلنگی‌ها میری توی غار طرف.
بلند داد می‌زنی: هاكومبازانومبا (یعنی من موقع زنمه)
بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته‌اند و می‌گن: از خودت غار داری؟ دایناسور آخرین مدل داری؟ بلدی كروكدیل شكار كنی؟ خدمت جنگ علیه قبیله آدمخورها رو انجام دادی؟ بعد عروس خانم كه اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده با ظرفی كه از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده، برات چای می‌آره و تو می‌ریزی روی خودت.


ادامه مطلب

طبقه بندی:  مطالب طنز ، 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 4 مهر 1387 توسط ابوالفضل

۱- طبق آخرین اخبار دولت برای ارزان شدن تخم مرغ

به خروسها ی ولگرد وام ازدواج میدهند

۲-اولی : امان از دست این زن ها ! زنم تمامی دارائی ام را برداشت و رفت



ادامه مطلب

طبقه بندی:  مطالب طنز ، 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهریور 1387 توسط ابوالفضل

مقایسه قسمت های مختلف مربوط به مدرسه با فیلم ها


مدرسه ما : پایگاه جهنمی
خروج از مدرسه : فرار از آلکاتراس
دیدن مدیر از دور : شبهی در تاریکی
نمره بیست : افسانه آه
مدیر مدرسه : مرد 6 میلیون دلاری
شوخی با مدیر : بازی با مرگ
روز دادن کارنامه : حادثه در کندوان
امتحان : شاید وقتی دیگر
روزی که معلم به کلاس نمی آید : بوی خوش زندگی
اخراج از کلاس : یک بار برای همیشه
نمازخانه دبیرستادن : قطعه ای از بهشت
زنگ آخر : آرایشگاه زیبا
امحان پایان ترم : قلب ها برای که می تپد
پیام متقلب برای دیگران : چشم هایم برای تو
راهی برای متقلبان : جیب بر ها به بهشت نمی روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جای سیلی معلم : دایره سرخ
دبیر تربیتی : پاک باخته
صفر های پشت سر هم : برج مینو
اعتراض برای نمره : شلیک نهایی
حیاط مدرسه : پارک ژوراسیک
زنگ ورزش : المپیک در بازداشتگاه
شوراءدبیران : جنگ نفتکشها
ناظم : پلیس آهنی
کنکور : بالاتر از خطر
دیدن معلم از دور : سایه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگی کنم
دانشگاه : سرزمین آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوی آتش
بحث با مدیر : فریاد زیر آب
شاگرد اول کلاس : پرنده کوچک خوشبختی
پای تخته : لبه تیغ
دیکتاتوری معلم : مزد ترس
منفی های پشت سر هم : گلوله های بی صدا
اولین دانش آموزی که معلم از او درس می پرسد : قربانی
وراجی سر کلاس : مجوز مرگ
آخر کلاس : بهشت پنهان
مبصر کلاس : افعی
بوی جوراب بچه ها : عطر گل یاس
دبیرام مدرسه ما : تبعیدی ها
اخراج از مدرسه : می خواهم زنده بمانم
سایه دبیر تربیتی : سایه شوگان
دفتر دبیران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگی
اتاق ورزش : جزیره آدم خور ها
دستشویی : اطاق گاز
سال آخر دبیرستان : سال های بی قراری
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمی
اخراجی ها : بینوایان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدیر : کلبه وحشت
صاحبان نمره زیر ده : سربداران
کیف های دانش آموزان : محموله
ظرفیت نیمکت ها : دو نفر و نصفی
سوسک در کلاس : انفجار در اطاق عمل
کلاس خصوصی : وعده پنهان
زنگ ادبیات : نان و شعر
دفتر ناظم : محکمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناری
دانش آموزان رشته ریاضی : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه





طبقه بندی:  مطالب طنز ، 

نوشته شده در تاريخ جمعه 23 فروردین 1387 توسط ابوالفضل

سامو علیکم خدا ...
چاکرتیم به مولا ... خیلی نوکرتیم ... خیلی آقایی ... خاک زیر پاتیم !
خدا جون ... قربون اون مرامت ... فدای اون کرمت ... یکم تحویلات ...
الله وکیلی خیلی گلی ... بدجور با مرامی ...
آره میدونم الان چی فک میکنی ...میگی کره خر باز تو کــارت گیر کردیاد ما کردی !!؟؟

نه به مولا ! نه به جون مادرم ! همیشه کوچیکتم ... تو فقـــــــــــــط ...فقط‎ِ فقط سیم ثانیه مارو داشته باش بسمونه ... تازه کــــلیم جو گیر
میشیم واسه خودمون ...
یعنی انقد سرت شولوغه که سیم ثانیه از وقتت نمیرسه به ما ؟؟!!!!
بابا BUSY !!! بابا اینکاره ... !


خدا جون ما که با هم این حرفارو نداریم ... با هر کی رودرواســـــــــی
میشم ! بـــگم‌ ؟؟!!!!!
ایــــــــــــول ... از قدیم گفتن سکوت نشونه رضایته ...
نمیــــــــــــــدونم از کجاش شروع کنم ... از دلتنگیام ... از بدبختیام ...
از عمله بازیام ...
خدا جون چن وقته بد جوری میخورم تو دیوار ... ! حالم گرفتست ... !
دستم به دومنت .... یه کاری بکن واسه ما ! یه جوری جبران میکنیم!
عمله افغانی داره آجر میندازه بالا ... میگم داداش خسته نباشی ....میگه خسته نیستم با پاک فوم پاک کردم ...
سرم مو ورداشته ... گچ سبز گرفتم ... بچه 2 ساله میگه : خــــدا بد نده سید!
از این گشت ویژه ها نمیگم واست که دلم پر خونه! راست راست هم که را میری گیر میدن ...
خلاصه اینجوریاست ... دریاب مارو ... منم جای پــــــــــسر خودتم ...
دیگه سرتو درد نمیارم ... جون جبرئیل جواب ناممو بده ....
کاری باری ....؟ بازم برات نامه مینویسم ! حتی اگه جواب این ناممو ندی ....
خودت حافظ !!!





طبقه بندی:  مطالب طنز ، 

نوشته شده در تاريخ جمعه 23 فروردین 1387 توسط ابوالفضل

در اسلام این مسئله ضمن “اشتباهات” وارد شده است. این اشتباهات، گناهان کوچکی هستند که با کارهای نیک از بین می روند.
پارسینه:فتوای جدید یک متفکر اسلامی به نام جمال البنا از کشور مصر در خصوص حلال بودن بوسه بین دختران و پسران جوان” در اماکن عمومی بحث و جدال گسترده ای را در بین مجامع علمی و دینی مصر ایجاد کرده است.

به گزارش العربیه؛ “البنا” درباره جواز حلیت بوسه بین دختران و پسران جوان در شبکه ماهواره ای الساعه با بیان این دلیل فتوا داد که، (بوسه بین دختران و پسرانی که با یکدیگر ازدواج نکرده اند) از سستی بشر است. در اسلام این مسئله ضمن “اشتباهات” وارد شده است. این اشتباهات، گناهان کوچکی هستند که با کارهای نیک از بین می روند.


به ادامه مطلب برید(حتما بخونید)

ادامه مطلب

طبقه بندی:  مطالب طنز ، 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 اسفند 1386 توسط وحید

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابی
گفتم : بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی !




طبقه بندی:  مطالب طنز ، 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 اسفند 1386 توسط وحید
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

نظر سنجي

پيوند ها

صفحات جانبي

آمار سايت